متن کامل
#ارسالی سلام ،خاتون هستم23اصفهان خب برم سراغ اصل مطلب من یه ننجون دارم، (همون مادربزرگ) اصفهان زندگی میکنه وحدودده سالی میشه گاوداری دارن وهمونجاهم زندگی میکنن خونه وگاوداری یکیه،آقاماهردفعه که میرفتیم پیششون پسرچهارسالم بشدت میترسیدوبی تابی میکردزیادچیزیش نمیگرفتم میگفتم خوب میشه بچس شایدازگاوامیترسه اماوااقعاترسش ازگاونبوداتفاقاخیلیم خوشش میومدامابازم یجورانگارحضورکسی روحس میکردومیترسید،هردفعه این موضوع تکرارشدومن دیگه برام سوال بودخب که چرا؟ واضافه کنم که شب که میشدیه گربه سیاه کاااملاسیاه میومدبالایه اتاقکای گاواوایمیسادیجورکه بخوادحمله کنه میومیومیکردیه حس سنگینی بودگربه هم اینجورمیکرددیگه خودمم میترسیدم برم خونه ننجونم،تایروزگفتم ننه بچه خیلی میترسه این گربه هم بدجورآدمونگاه میکنه انگارگربه نیست(به خنده خواستم سرصحبت بازبشه ببینم ننم چیزی میگه)تاکه ننم یکم من من کردگفت،راستش اینجاموکل داره یه همچین چیزی صاحب اصلی گاوداری باغ اینکاروکرده(یادم رفت بگم یه باغم چسبیده به اونطرف گاوداری هست)گفت خودمونم نمیدونستیم تایروز،دزد،زدبه گاوداری به آقاجونت گفتم یاصاحب زمان علی اکبرچیکارکنیم خواستیم بریم بیرون نمیشدمیخاستیم زنگم بزنیم 110صدامون میشنیدن ازترس نفهمیدیم غش کردیم یاخوابمون برد،صب یهوبیدارشدم زدم توسرم گفتم علی علی بجنب گاوا،،رفتیم بیرون دیدیم هیچی دست نخورده صاحب گاوداری ظهراومدجریان بهش گفتیم گفتش که،اگه اینجاآتیشم گرفت شماخاطرجمع باشیداینجاهییییچ صدمه ای نمیبینه اینجاجن مراقب داره،،اینوکه گفت ننه موبه تنمون سیخ شدگفتیم یعنی چه مگه میشه،، خلاصه ازجریان دزدی گذشت تازمستون همین امسال ننه اومدم برم دستشویی دیدم جاپای یه آدم تقریبن بزرگ بایه جاپایه بچه کنارش رفتن تاپیش گاواگفت آدم گرمایی هستم امایکباره تمام تنم یخ کردسریع رفتم تواتاق به آقاجونت علی چیزی نگفتم خودشونبازه تاکه کم کم بازم ردپاهارودیدم دیگه دوهزاریم افتادکه حاج مراددروغ نمیگفت امامیگه اززمانی که دیدم دیگه عادی شده برام نصفی ازغذاهامون براشون میزاریم علی هم فهمیده هیچکدوم به روی خودمون نمیاریم ولی مراعات میکنیم مباداکه ازمون برنجن،،اززمانی که اینارواززبون ننجونم شنیدم نزدیک به چن ماهی میشه نرفتم پیششون،ویچیزنظرات برام باارزشن ولی مهم نیستن اینکه باورکنیدیانه تک به تک چیزایی که گفتم چیزی جزحقیقت نبود،درپناه حق خااااتون💫