متن کامل
ترم اول که وارد فضای خوابگاه شدم نه کابوس میدیدم نه اتفاق عجیبی برام میفتاد تا اینکه داستان شوروع شد خب داستان اصلی و دارک ماجرا از اینجا شوروع میشه من و چندتا از دوستان رفتیم به اتاق ۴۰۳خوابگاه ( بعدا فهمیدیم که تمام کسایی که توی اون اتاق بودن اتفاقات خیلی بدی براشون افتاده مثل اخراج شدن خودکشی یا ...)اوایل صدای تق تق به دیوار شنیده میشد اما کم کم این تق تق ها جاشو داد به کبودی بدن کشیده شدن مو در خواب حتی دست یکی از دوستامو حنا گذاشتن و اصلا پاک نمیشد تا چند روز اوایل فکر میکردم صدای لوله هاست تا اینکه من یه برنامه نصب کردم فکر میکردم الکیه اما زمانی که دور اتاق چرخیدم درست روی یه کمد دستگاه شوروع کرد به بوق زدن و گقتن این جمله که من رو ازاد کن لطفا و فقط همین جمله تکرار میشد لطفا من رو ازاد کن من خیلی ترسيدم و سریع برنامه رو پاک کردم اما اذیت ها بيشتر شد وسیله هامون جابه جا میشد روی بدن من جای چنگ میفتاد کبود میشدم تو خواب خفه میشدم جتی توی خواب هام گیر می افتادم و انگار صد بار از خواب بیدار شده بودم اما همچنان خواب بودم حتی بهم تجاوز هم میشد وقتی که بیدار میشدم قشنگ حس میکردم که هنوز تو بیداریم داره باهام رابطه بر قرار میکنه خب به همین منوال میگذشت و خب ما تقیربا عادت کرده بودیم تا اون شب رسید دوستم سر شب خوابید یهو با جیغ بلند شد گفت بیدار شو یه سایه کلاغ بزرگ توی دیوار افتاده میبنی گفتم بهش نترس بابا بخواب عادیه و من اومدم پیشش و کنارش خوابیدم ناگهان یهو پرده بی دلیل شوروع کرد به تکون خوردن (درها و پنجره ها بسته بود اصلا دلیلی نداشت تکون بخوره ) همین شکلی پرده میلرزید ناگهان دمای اتاق بسیار سرد شد و من خدا شاهده یه سایه سیاه و خیلی بزرگ دیدم که روی دیوار افتاده سایه هی نزدیک تر میشد به ما و ماهم از ترس نمیتونستیم تکون بخوریم من زبونم بند اومده بود و فقط تونستم بگم بسم الله و دست دوستمو گرفتم و شوروع کردم به دویدن به سمت امور خوابگاه اونجا یذره اب قند خورديم و اینا حالمون نخ سر جاش اومد همون مسئولینو قسم دادیم که بهمون ماجرا رو بگن اونهام گفتن ک بلوک شما پر از چاهه و تابستون وقتی که کسی نیست از اون چاه صدای جیغو ناله میاد یا اینکه نظافتی ها رد سم پیدا میکنند توی دستشویی ها و حتی گفتن که نظافتی هارو یکی شونو یکبار حل دادن داخل اتاق درم قفل کردن و حتی انتم نبوده اونجا تا بتونه تماس بگیره بعداز چند ساعت اون رو پیدا میکنن ما خیلی تحقیق کردم راجع به اینکه فلسفه اینکه این موجودات اونجا بودن چیه تا اینکه یکی از افراد خیلی قديمي اونجا به ما گفت قدیم پایینمحوطه خوابگاه حدود ۲ کیلومار اوتور تر چندین تا روستا بوده یه سیل عظیم میاد و اب تمامي افراد روستا و حيوانات رو میبره شدت اب به قدری عظیم بوده که خیلی هارو هنوز جنازه هاشونو پیدا نکردن و انگار همشون رو توی همونمحوطه که الان خوابگاه هست جمع میکنه تصور کن یه عالمه استخوان بدن بدون نان و نشون همشون قاطی هم جمع میشن توی اون محوطه و روشون خاک میریزن و روی اون خوابگاه میسازن ما که رفتیم پیش دعانویس و حل شد تقريبا مشکلمون اما میتونم بگم هرکس توی اون خوابگاه بود یه چیزی عین تجربه ماها داشته بود مثلا مرد سیاه پوش و خندانی که هرشب راس ساعت ۱ شب زیر درخت زیتون توی محوطه خوابگاه پیداش میشد رو چندین نفر دیده بودن یا دیدن جن کوتوله توی اتاق یا حتی پرت شدن بی دليل وسیله ها تو حیاط و..... خیلی چیزای دیگه