اگه برادرم نبود پس کی بود ؟!؟

سلام میخام یه داستان تعریف کنم که مادربزرگم بهم گفته برای حدود50.40سال پیشه از زبون مادر بزرگم مینویسم: ما خانواده پر جمعیتی بودیم 3تا داداش دارم و 2تا خواهر...

متن کامل

سلام میخام یه داستان تعریف کنم که مادربزرگم بهم گفته برای حدود50.40سال پیشه از زبون مادر بزرگم مینویسم: ما خانواده پر جمعیتی بودیم 3تا داداش دارم و 2تا خواهریم شب های تابستون قدیما توی حیاط همه کنار هم میخوابیدیم ما توی حیاطمون دوتا درخت نخل بود و یه درخت لیمو حیاطمون هم خیلی بزرگ بود جوری که داخل این حیاط سه تا خونه بود و یکیش برای ما و دوتای دیگش برای برادر هام یکی از شب ها موقع جا انداختن توی حیاط همه داخل بودن و فقط من توی حیاط بودم یهو حس کردم چیزی داره منو نگاه میکنه و از پشت سرم رد شد ، من خودم کلا آدم ترسویی نبودم ولی یهو ناخودآگاه عرق سرد کردم بعد یه نگاه به خونه داداشم انداختم و دیدم داداشم نشسته روی پله خونه و داره سیگار میکشه یکم خیالم راحت شد که تنها نیستم و گفتم داداش داری چیکار میکنی الان بابا میاد دعوا را میندازه در همین حین مادرم اومد پیشم و به مادرم گفتم ببین داداش داره سیگار میکشه و با دست داداشمو نشون دادم ولی در کمال ناباوری داداشم اونجا نبود و یهو از تو دسشویی در اومد و گفت چرا تهمت میزنی من که تو دسشویی بودم یکم ترسیدم و تعجب کردم اخه فاصله خونه تا دسشویی خیلی زیاد بود و امکان نداشت به این سرعت خودشوبرسونه اونجا حالا اگرم میخاست بره من میدیدمش خلاصه بیخیال شدم تا وقت خواب همه خوابیده بودیم تو حیاط من داشتم به اسمون نگاه میکردم کنارمم خواهرم و داداشام خوابیده بودن و من وسط بودم یهو چشمم خورد به درخت لیمو و دیدم دوتا چشم سفید و براق زل زده به من از ترس رفتم زیر پتو و آیت الکرسی میخوندم دیگه داشتم گرما زیر پتو میمردم که سرمو اوردم بیرون با ترس یه نگاه انداختم همونجا ولی هیچی نبود و فکر کردم توهم زدم، ساعت حدود 3نیم شب بود که بی دلیل از خواب پریدم به شدت دسشوییم میومد یه نگاه به مامانم انداختم دلم نیومد بیدارش کنم ولی میترسیدم برم چون دسشویی کنار درخت لیمو بود خلاصه با هزار صلوات و آیه خودمو به دسشویی رسوندم و با صحنه ای مواجه شدم که هنوز ک هنوزه از جلو چشمام کنار نرفته داداشمو دیدم که خودشو بالا در دسشویی با یه طناب مشکی دار زده و هیچ تکونی نمیخوره و رنگش کبود بود توان هیچ واکنشیو نداشتم انگار یخ زده بودم یهو با یه نیرویی به خانوادم نگاه کردم و یه جیغ بلند زدم و همه بیدار شدن و به طرف من دویدن ولی یهو دیدم داداشم کنار بقیه خواب بوده و داره به سمت من میاد ناخوداگاه به پشت سرم نگاه کردم و دیدم اونی ک خودشو دار زده بود همونجوری داره نگام میکنه و میخنده وقتی پدر مادرم منو بغل کردن دیگه از اون هیچ خبری نبود و هرچی به اونجا اشاره میکردم هیچکس هیچی نمیدید چند روز مریض شدم و یکی از دوستای خالم ک دعانویس بود یه روز اومد پیشم و به مادرم گفت جن بوده و میخاسته این دختر رو اذیت کنه یه دعا برام نوشت و داد بهم و گفت تا همیشه باید کنارت باشه تا دوباره نیان سراغت ممنون که داستان منو خوندین اگه خوشتون اومد لایک کنین❤️
اگه برادرم نبود پس کی بود ؟!؟ | دنیای ماوراء

مطالب مرتبط

درباره دنیای ماوراء

دنیای ماوراء بزرگ‌ترین پلتفرم فارسی‌زبان ماورالطبیعه است: داستان‌های ترسناک واقعی، دانشنامه موجودات ماورایی، طلسم‌های باستانی و نقشه مکان‌های تسخیرشده ایران و جهان.