نصفه‌شب؛ موجودی که بالای سر مامانم بود...

#ارسالی سلام من مانیدا هستم و شیراز زندگی میکنم این خاطره ای که می‌خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به مامانم و مال سال 1401 . خونه ی مامان بزرگ من خیلی اتفا...

متن کامل

#ارسالی سلام من مانیدا هستم و شیراز زندگی میکنم این خاطره ای که می‌خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به مامانم و مال سال 1401 . خونه ی مامان بزرگ من خیلی اتفاق های ماورایی می افتاد و الان می‌خوام یکیشو براتون تعریف کنم. توی اتاق دایی من بیشترین اتفاق ها میوفتاد یک شب مامانم و بابام و داداشم توی اتاق خواب بودن و منم توی اتاق خالم پیش خالم خواب بودم مامانم از خواب بیدار میشه و حس می‌کنه یه چیزی وارد اتاق شد و جو اتاق سنگین شد و یه صدای نفس کشیدن عمیق هر لحظه بهش نزدیک تر میشد و حس میکرده یه چیزی دست و پای مامانمو محکم گرفته و صورتشو بهش نزدیک می‌کنه مادرم میگه بابام و داداشمو که خواب بودن کنار خودش میدیده اما نمی‌تونسته دستاشو تکون بده و صداشون کنه انگار اینکه داد میزدم ولی صدام از گلوم بیرون نمیومد فقط توی تاریکی فرم کلی چهرشو دیدم مامانم میگه وقتی که واقعا ترسیده بودم و میخوام بزنم زیر گریه اون موجود رفت اصلا محو شد انگار هیچکس اونجا نبوده و ما با صدای جیغ مامانم بیدار شدیم عصر روز بعد دایی هام مهمون خونه ی مامان بزرگم بودن که مامانم از شدت ترس براشون تعریف می‌کنه و زن دایی بزرگ من از مامانم می‌پرسه که چه شکلی بود خب مامان منم چهرشو واضح ندیده بود بخاطر همین گفت کاشکی قیافشم نشونم داده بود شب که شد مامانم از شدت ترس توی اتاق داییم نخوابید و اومدن توی پذیرایی و مادرم انگشترش رو در میاره این وسط یه چیزی بگم چون ما شنیدیم که از طلا میترس ساعت ۳:۴۵ بود که با همون حس سنگینی شب قبل و همون صدا نفس کشیدن از خواب بیدار شدم این سری از بالای سر مامانم به حالت چهار دست و پا و دو تا دستشو گذاشت کنار بازوهاش سرشو بر می‌گردونه و انگشترشو کنار دست موجوده میبینه م به این باور میرسه که خواب نیست و سرمو صاف کردم و از بالای سرم داره میاد جلوی صورتم این دفعه کامل جزییات صورتشو بهش نشون داد موهای مشکی بلند شلخته که دور تا دورش ریخته بود صورت استخوانی و چشمای تو رفته بینی که نداشت و دو تا حفره بجای بینیش بود فک کشیده و لبای زشت و بد فرم رو دید اینبار درسته از شدت ترس قفل کرده بودم اما بعد از چند لحظه که گذشت مامانم به خودش اومد و بلند بلند گریه میکرد خدا شاهده اون موقع می‌تونستم ترس واقعی رو توی چشمای مامانم ببینم و الان مادر بزرگم از اون خونه رفتن و مادر بزرگم پیش دعا نویس رفتن و گفتن واقعا جن و پری توی اون خونه وجود داره اما یکی نیست چند تا هست امیدوارم براتون جالب باشه...
نصفه‌شب؛ موجودی که بالای سر مامانم بود... | دنیای ماوراء

مطالب مرتبط

درباره دنیای ماوراء

دنیای ماوراء بزرگ‌ترین پلتفرم فارسی‌زبان ماورالطبیعه است: داستان‌های ترسناک واقعی، دانشنامه موجودات ماورایی، طلسم‌های باستانی و نقشه مکان‌های تسخیرشده ایران و جهان.