متن کامل
#ارسالی سلام من ۲۳ سالمه ساکن خوزستان شهر اهواز هستم . حدودا یک سال پیش با پسر عموم عقد کردم . یکی دو هفته از مراسم عقد کنون ما گذشته بود که خیلی تصادفی من تو خونه برای یکی دو روز تنها شدم اینم بگم که من اصلا به جن و پری معتقد نیستم . خلاصه بگم خونه باباماینا تنها بودم غروب بود رفتم حمام کردم بعد منکلا عادت دارم وقتی از حمام بیرون میام یه ساعت با حوله میچرخم و آبرسان و لوسیون و اینا میزنم تا خوب جذب بدنم بشه بعد لباس میپوشم با حوله رو به رو آینه ایستاده بودم چشامو بسته بودم که کرم دور چشم بزنم یه لحظه حس کردمیکی از کنارم رد شد دیدی مثلا یهویی یکی از کنارت رد بشه یه بادی بهت میخوره دقیقا همونطوری شد ، چشامو باز کردم برای یه لحظه دیدمیکی بیرون اتاق ایستاده ولی انقدر قدش بلنده که سرشو نمیبینم ، یه لباس سیاه اصلاحا ما جنوبیا بهش میگیم عبا (حالت چادری داره) اونو پوشیده بود ولی پاهاش روی زمین نبود اینم بگم تو آینه ندیدم که بگیم خطای دیده با چشم خودم دیدمش یهویی با ترس اومدم از اتاقم بیرون دوباره نگاه کردم هیچکی نبود تند تند گوشیمو برداشتم با حوله دویدم سمت حیات زنگ زدمنامزدم بهش گفتم اینطوری شده اونم هیچ باورم نکرد و بهم گفت توهم زدی ولی چون میترسیدم شب رو اومد پیشم بخوابه نصف شب خواب بودیم خود به خود تی وی توی پذیرایی روشن شد با اینکه ما تو اتاق خواب بودیم . نامزدمرفت خاموشش کرد و از برق کشیدش . صبح که بیدار شدم نامزدمم رفته بود سر کار دیدم تی وی تو برقه ازش پرسیدم گفت به برق نزدتش . زنگ زدم به یه شیخی که از قبل خانواده قبولش داشتن بهمگفت توی چله هستی گفتم ینی چی گفت ینی تا ۴۰ روز بعد از عقد اصطلاحا (حوا) دورو برت میچرخه بهش گفتم خب چیکار کنم گفت باید چله بُر درست کنی دیگه خلاصه رفتم خونشون برامدرست کرد از اون موقع همیشه هم چاقو زیر سرمه و سنجاق تو لباسام گیر میدم ... از اونموقع هیچیندیدم ببخشبد وقتتونو گرفتم ، امیدوارم برای هیچکس پیش نیاد .🙏❤️