خانه نفرین‌شده میرزا صادق؛ راز ناپدید شدن میرزا…

#ارسالی سال‌ها پیش، توی یکی از روستاهای اطراف ماسوله، یه خونه‌ی قدیمی بود که همه ازش می‌ترسیدن. هر کی می‌خواست شب اونجا بمونه، فرداش یا گم می‌شد یا حالش خیلی...

متن کامل

#ارسالی سال‌ها پیش، توی یکی از روستاهای اطراف ماسوله، یه خونه‌ی قدیمی بود که همه ازش می‌ترسیدن. هر کی می‌خواست شب اونجا بمونه، فرداش یا گم می‌شد یا حالش خیلی بد می‌شد. مردم می‌گفتن اون خونه "نفرین‌شده‌س". صاحب اول اون خونه، یه پیرمردی بود به اسم "میرزا صادق". می‌گفتن اهل دعا و طلسم و از این چیزا بود. همیشه شب‌ها توی خونه‌ش صداهای عجیب می‌اومد. بعضی‌ها می‌گفتن دیده بودن شب‌ها لباس مشکی می‌پوشه و با یه چراغ نفتی می‌ره پشت خونه و با یه چیزی حرف می‌زنه که دیده نمی‌شه! یه شب، یه دفعه صدای جیغ از خونه بلند شد. مردم دویدن، ولی وقتی رسیدن، خونه خالی بود. از اون شب به بعد دیگه هیچ‌کس میرزا رو ندید. نه جنازه‌ای، نه چیزی... فقط خونه موند. سال‌ها گذشت. یه خانواده از تهران که دنبال خونه‌ی روستایی بودن، اون خونه رو ارزون خریدن. مردم محل بهشون گفتن اونجا نرید، ولی اونا باور نکردن. گفتن "این چیزا خرافاته!" شب اول، صداهایی از زیرزمین اومد. اول فکر کردن خیاله. شب دوم، بچه‌ی کوچیکشون گفت یه "مرد سیاه‌پوش" رو توی راهرو دیده. شب سوم، مادر خانواده از شدت وحشت غش کرد. وقتی بیدار شد، گفت یه چیزی اومده بود بالا سرش و نفسش بند اومده بود. اون شب، همشون فرار کردن و دیگه برنگشتن. الانم اون خونه همون‌جوری متروکه مونده. هنوزم اگه شب‌ها نزدیکش بشی، صدای گریه‌ی یه مرد میاد. مردم می‌گن اون صدای میرزا صادقه که هنوز دنبال روحش سرگردونه...
خانه نفرین‌شده میرزا صادق؛ راز ناپدید شدن... | دنیای ماوراء

مطالب مرتبط

درباره دنیای ماوراء

دنیای ماوراء بزرگ‌ترین پلتفرم فارسی‌زبان ماورالطبیعه است: داستان‌های ترسناک واقعی، دانشنامه موجودات ماورایی، طلسم‌های باستانی و نقشه مکان‌های تسخیرشده ایران و جهان.