خونه مادربزرگ طلسم شده بود ؟!؟

#ارسالی سلام داستان واسه خونه مادر بزرگمه که الان یه مدته اونجام خب این خونه خیلی حس عجیبی به آدم یه جورایی مرموزه و گاهی به وضوح میتونی چیزایی رو حس کنی یا ...

متن کامل

#ارسالی سلام داستان واسه خونه مادر بزرگمه که الان یه مدته اونجام خب این خونه خیلی حس عجیبی به آدم یه جورایی مرموزه و گاهی به وضوح میتونی چیزایی رو حس کنی یا حتی ببینی مثلا همین چند روز پیش که همه طبقه بالا یعنی خونه داییم مهمون بودیم من تنها موندم و گفتم شما برید من یکم دیرتر میام لباس بپوشم و حموم کنم بعد اونا رفتن و منم رفتم حموم اومدم بعد رفتم تو اتاقی که لباسام اونجاست لباس عوض کردم داشتم شالمو پیدا میکردم که یهو دیدم یکی رفت تو اتاق کناری راستش از اون زاویه ای که من میدیم فقط پاش معلوم شد که به جوراب سیاه و یه شلوار گشاد سیاه پاش بود گفتم حتما یکی از خاله هام اومده پایین کار داشته رفتم تو اتاق بغلی که برم پیشش دیدم کسی اونجا نیست به خودم گفتم حتما رفته بالا دوباره همون موقع رفتم شالمو برداشتم و اومدم که برم بالا بپرسم کدومشون الان پایین بودن همه گفتن ما پایین نیومدیم که ولی راست میگفتن چون هیچکدوم شلوار مشکی نداشتن و همه با همون لباسایی بودن که دیده بودم و خیلی اتفاقای این مدلی افتاد و میدیدی که یکی مثلا یه قسمت خونه واستاده وقتی برمیگشتی نگاهش کنی که کیه دیگه نبود جابه جایی وسیله ها و ترسیدن بچه های کوچک حتی چند روز بعد اون اتفاق یه بار که پسر خالم که ۹ سالشه رو فرستاده بودم بالا از زنداییم یه چیزی بگیره موقعی که اومد پایین رنگش پریده بود گفتم چیشدع گفت رفته بود و هرچی در زده بود کسی باز نکرده بود موقعی که میخواد برگرده بیاد پایین از پشت درب شیشه ای مهمون خونه که به بیرون باز میشه زنداییم میزنه به شیشه و میگه چی میخوای با اعصبانیت این بچه هم میگه میشه درو باز کنی و یهو در باز میشه بچه میاد تو میبینه کسی این طرف در نیست که درو براش باز کرده باشه اونم میگه حتما رفته میره تو اتاق که به زنداییم بگه چی میخواد میبینی زنداییم رو تخت خوابه و انقد خوابش عمیقه که این هرچی صداش میزنه اون بیدار نمیشه اینم وسیله رو برمیداره و میاد پایین منم خواستم قانعش کنم که چیزی نیست گفتم حتما میخواسته سر به سرت بذاره سریع خودشو زده بخواب که دیدم بچه قسم خورد گفت بخدا آبجی موقعی که پشت درب شیشه ای بود لباسش صورتی بود ولی وقتی دیدمش خوابه لباس سبز تنش بود من واسه اینکه بچه نترسه گفتم من میدونم زندایی میخواسته اذیتت کنه اما از زندایی که پرسیدم خبر نداشت اصلا اون اومده بالا یا اینکه بچه کوچیک داییم گاهی یهو جیغ میکشیه و به یه جا اشاره میکنه که هیچی اونجا نیست همین پریروز همه تو حیات بودن من تو حال نشسته بودم یهو دیدم همین پسر خالم با اخم از تو حیات با اخم جوری که انگار قهر کرده اومد و رفت یه جا نشست و پتو انداخت رو خودش هرچی گفتم چته محمد واضح نمیگفت فقط نق نق میکرد چند بار ازش پرسیدم هیچی نگفت یهو اعصابم خورد شد بلند گفتم محمد با تو نیستم مگههههه یهو دیدم محمد از تو حیات اومد و گفت چیه آبجی داشتم بازی میکردم نشنیدم برگشتم نگاه کردم کسی نبود زیر پتو ولی تا حالا خدارو شکر آسیبی نزدن به کسی یا همچین چیزی اینم که گفتم خونه عجیب و مرموزه دلیلش اینه که اتفاقای عجیب بدبیاری های واقعا مزخرف و عجیب غریب که اصلا باورت نمیشه مثلا یه کار مهمی رو قراره انجام بدی و همه چی اوکی و صد در صده و هرکی از اون راه جلو رفته نتیجه گرفته و تو هم داری کاراتو راست و ریست میکنی همه چی جور شده یهو به مرحله آخر که میرسی که دیگه تمومه یه جای کار خراب میشه اگه این اتفاق یک بار میوفتاد میگفتیم تصادفیه ولی بارها شده همه یه حالت افسرده دارن مشکلای بزرگ وعجیب همیشه به این فکر میکردم که چرا اینجا همه اینطوری ان تا اینکه داییم دیروز برامون تعریف کرد گفت چند شب پیش یه خواب خیلی عجیب دیدم خواب دیدم یه دختر بچه با لباس صورتی و موهای بلند داره تو حیات میدوئه هرچی ازش پرسیدم تو کی هستی جواب نداده آخرش عصبی شدم افتادم دنبالش تا گرفتمش خورد زمین ولی موهاش رو صورتش بود چهرشو ندیدم بعد بهم گفت ما کاری بهتون نداریم ما خودمونم اینجا اسیریم انقد واسه خونه و خونوادتون طلسما و جادو های عجیب غریب کردن ما احضار شدیم واینجا گیر افتادیم تا زمانی که باطل بشن بعد یکی از خاله هام گفت چند سال پیش که پسر خالم از من خواستگاری کرد و منو بهش ندادن و بعدش که ازدواج کردم از خواهرم خواستگاری کرد اما اونم بهش ندادن یه بار که تنها گیرم آورد بهم گفت دلم خیلی از این خونه شکسته نمیذارم هیچکدومتون نه شما دوتا نه بقیه خانواده روز خوش ببینین یکی از خاله هام بعد ۱۰ سال زندگی از شوهرش جدا شد اون یکی هم با ۲ تا بچه جدا شد با اینکه زندگی بدی نداشتن نمیدونم این اتفاقا واسه طلسم و جادوئه یا نه یا اینکه اون خواب چقد میتونه درست باشه ولی خب کسی کاری نکرد واسه باطل کردنش چون همون داییم با اینکه همچین خوابی دیده میگه چرنده و فقط یه خواب بوده و شما دارید الکی جدی میگیرید...
خونه مادربزرگ طلسم شده بود ؟!؟ | دنیای ماوراء

مطالب مرتبط

درباره دنیای ماوراء

دنیای ماوراء بزرگ‌ترین پلتفرم فارسی‌زبان ماورالطبیعه است: داستان‌های ترسناک واقعی، دانشنامه موجودات ماورایی، طلسم‌های باستانی و نقشه مکان‌های تسخیرشده ایران و جهان.