تجربه ترسناک بعد از رفتن به قبرستان | شبی که احساس کردیم ارواح وارد خانه شدند

این ماجرا مربوط به ۳ سال پیشه. من و دخترعمه‌هام هر وقت دور هم جمع می‌شدیم، همه‌چیز رو شوخی می‌گرفتیم. یه روز که اومده بودن خونمون، مامانم و بقیه تصمیم گرفتن ...

متن کامل

این ماجرا مربوط به ۳ سال پیشه. من و دخترعمه‌هام هر وقت دور هم جمع می‌شدیم، همه‌چیز رو شوخی می‌گرفتیم. یه روز که اومده بودن خونمون، مامانم و بقیه تصمیم گرفتن برن سر قبر مادربزرگم. ما هم همراهشون رفتیم. توی قبرستون، عکس یه پسر که تازه فوت شده بود روی قبرش بود. دخترعمه‌م گفت: «چقدر زشته!» و ما هم خندیدیم. خلاصه اون روز رفتار خوبی نداشتیم و مدام شوخی می‌کردیم. بعد از اون، رفتیم به مسجدی که سال‌ها قبل توی افغانستان هدف حمله انتحاری قرار گرفته بود. درباره اتفاقی که اونجا افتاده بود حرف می‌زدیم و کمی هم ترسیده بودیم. وقتی به کوچه خونمون رسیدیم، دیدیم جلوی یه فروشگاه بزرگ شلوغه. از خانمی پرسیدیم چه اتفاقی افتاده؟ گفت چند دقیقه قبل، دختری خودش رو از بالای ساختمان پایین انداخته و خودکشی کرده. شب که خوابیدیم، تازه اتفاقات عجیب شروع شد. دخترعمه‌م با ترس بیدارم کرد و گفت: «تو منو صدا زدی؟» گفتم نه. گفت حس می‌کنه یه دختر توی خونه‌ست و فضای خونه خیلی سنگین شده. من هم دقیقاً همین حس رو داشتم، انگار خونه پر از آدم بود. دست همدیگه رو گرفتیم و دوباره خوابیدیم، اما باز با ترس از خواب پریدیم. دخترعمه‌م می‌گفت انگار چشمام باز بوده، ولی خواب بودم. همون لحظه حس کردیم شاید از قبرستون، مسجد یا اون فروشگاه، ارواح دنبالمون اومدن و از رفتارمون ناراحت بودن. تا اذان صبح خوابمون نبرد. به محض اینکه اذان گفتند، انگار فضای خونه سبک شد. دعا خوندیم، توبه کردیم و گریه کردیم. چند روزی هنوز حس سنگینی داشتیم، اما کم‌کم همه‌چیز عادی شد. شاید برای بعضی‌ها عادی یا قابل‌باور نباشه، اما اون شب یکی از ترسناک‌ترین شب‌های زندگی ما بود.
تجربه ترسناک بعد از رفتن به قبرستان | شبی... | دنیای ماوراء

مطالب مرتبط

درباره دنیای ماوراء

دنیای ماوراء بزرگ‌ترین پلتفرم فارسی‌زبان ماورالطبیعه است: داستان‌های ترسناک واقعی، دانشنامه موجودات ماورایی، طلسم‌های باستانی و نقشه مکان‌های تسخیرشده ایران و جهان.