سایه پشت در قفل شده !

سلام به همگی من بردیا هستم و این داستانی که میخوام تعریف کنم مال حدود ۷ سال پیش ولی تک تک اون لحظات رو به خوبی یادم میاد خب بریم سراغ داستان من: سال 96 بود ک...

متن کامل

سلام به همگی من بردیا هستم و این داستانی که میخوام تعریف کنم مال حدود ۷ سال پیش ولی تک تک اون لحظات رو به خوبی یادم میاد خب بریم سراغ داستان من: سال 96 بود که برای هرس کردن درختا رفتیم به باغ پدربزرگم (یه باغ قدیمی و بزرگی که توی یکی از روستا های اطراف اصفهانه)حدود ساعت ۵ بعد از ظهر بود به خاطر اینکه پاییز بود هوا زود تاریک میشد کار پدرم که تموم شد وسایل رو جمع کردیم که برگردیم خونه که یهویی من دستشوییم گرفت و از پدرم خواستم که اجازه بده من برم دستشویی و برگردم مادرم گفت برو تا ما وسایل رو توی ماشین قرار میدیم کارت رو انجام بده و برگرد منم با دو ته باغ چون دستشویی ها اونجا بود. بعد از اینکه کارم تموم شد بلند شدم که برم که یه سایه ی سیاه رو از پشت در دیدم (در دستشوییمون یه بخشی شیشه ای کدر داشت)اولش فکر کردم که بابا یا مامانمه و وقتی خواستم درو باز کنم دیدم که در قفله. کوبیدم به در و گفتم مامان درو باز کن الان وقت شوخی نیست اما دیدم به اهمیت و ثابت همونجا وایساده بود به در نزدیکتر شدم و یکم که دقتم رو بیشتر کردن دیدم جثه ی اون موجود اصلا شبیه پدر یا مادرم نیست یهویی لرزش بدی به تنم افتاد و عرق سردی روی پیشونیم نشست منم از ترسم شروع کردم به جیغ زدن یکم که گذشت مامان و بابام اومدن و درو باز کردن و منم از ترس پریدم تو بغلشون هر چی ازم میپرسیدن چیشده نمیتونستم بگم چون زبونم از ترس بند اومده بود. دیگه هیچ وقت اون موجود رو ندیدم و اصلا نفهمیدم که چی بود ولی لکنت زبان من تا چند سال بعدشم ادامه داشت و با کلی جلسه ی مشاوره حالم بهتر شد اما بازم گاهی شبا ‌کابوس اون روز رو میبینم.‌
سایه پشت در قفل شده ! | دنیای ماوراء

مطالب مرتبط

درباره دنیای ماوراء

دنیای ماوراء بزرگ‌ترین پلتفرم فارسی‌زبان ماورالطبیعه است: داستان‌های ترسناک واقعی، دانشنامه موجودات ماورایی، طلسم‌های باستانی و نقشه مکان‌های تسخیرشده ایران و جهان.